داستان سکس خوب. داستان مادر شوهر خوب من

آنال سکس احساسی‌ با مامان خانوم داستان سکسی کلیپ ایرانی

داستان سکس خوب

سمیرا گفت بیارش خونتون یا بریم پیششون من خودم یه. شرتش بیش از حد معینی پایین نیامد چون که پاهاش کمی باز بود و اجازه حرکت کردن شرتش را نمیداد. چایی دم کردم و یه ظرف میوه برداشتم و رفتم بالا. گفتم یعنی اینقدر آرزوی کردن منو داشتی؟؟؟ گفت آرههههههه تازه خیلی وقتا ساناز رو به یاد تو و یه نفر دیگه از کون میکردمش. تا چشمم افتاد به رانهای سفیدش نزدیک بود آبم بیاد ولی جلوی خودم را گرفتم.

Next

چجوری باید دختر خوشگل بلوند رو خوب کرد

داستان سکس خوب

من که متوجه موضوع شدم به روی خودم نیاوردم. گفت خوب حالا بیا کارشو یادت بدم چند تا عکس داری که میکس کنم؟؟ گفتم آره تو مای پیکچر هست. عکسامو که باز کرد دید همش عکسای لختی پختی از خودمه. منم وقت رو تلف نكردم سریع یكی از اون سی دی هایی كه با خودم آورده بودم گذاشتم و ماهواره رو خاموش كردم و دست زن عموم رو گرفتم بلندش كردم تا منو همراهی كنه. من میرم حموم لباسامو برام آماده کن باشه مهسا جونم ؟ باشه برات میارم ؛ گفتم میخوام یه خبر خوشحال کننده بهت بدم ولی زیاد داد نزنی باشه ؟ گفت باشه خوب چه خبری ؟ من از امروز تا سه روز دیگه در مرخصی هستم و نمیرم کارخونه ؛ آخ جوووووووووووووووون! دوتا دستاشو هم برده بود پشتم و کونم رو گرفته بود و میمالید. خلاصه یه روز که رفتیم خونشون دوباره بردمش تو اتاق و بهش گفتم که تو اول با من دوست بشو بعدش من یه راه هایی رو یادت میدم که بتونی حسین رو جذب خودت کنی.

Next

سکس hd دانلود رایگان فیلم سکسی لارا تینیجر آلمانی و سکس در اولین قرار ملاقات

داستان سکس خوب

گفت مولتی ویژن یک همیشه لز ها و منفی 16 رو شبانه روزی نشون میده بزن بریم اونو حداقل ببینیم. یه لحظه شیطنتم گل كرد و به زن عموم گفتم: بیا با هم برقصیم. بعد از گذشت دو ماه از کار تو خونه ما استفعا داد و الان توی یک مهدکودک کار میکنه! پس از اين كه عقل و خلاقيت با شكست مواجه شد به سراغ تجربه رفتم. زن عموم چشمهاش رو باز نمی كرد و هی آه و اوه می كرد. گفتم زود باشین ماهم کارمون تموم شد الان میاد پایین و رفتم بالا بعد یکی دو دقیقه اومدیم.

Next

زیبا داستان سکسی خانوادگی برهنه در دیدن فیلم کلیپ سکسی

داستان سکس خوب

یه حسی داشتم جزو اولین کیرایی بود که زنده میدیدم. در هر صورت اين كار نابخردانه را انجام دادم. تو تموم این لحظات دو تا پاش رو جمع نگه داشته بود و نمی خوابوندش همون جوری كه سینه هاش رو می خوردم پام رو انداختم رو پاش و به زور خوابوندم و كم كم شروع به مالیدن پاهاش كردم ودستم رو كم كم آوردم بالا و از روی شورت توریش گذاشتم روی كسش و یه كم مالیدم و شورتش رو گرفتم و آروم از پاش درآوردمش. پشت بهش دامنم رو کشیدم پایین و کشش رو انداختم زیر کونم و بلوزمم تا وسط کمرم کشیدم بالا شرتم که پام نبود. یه لحظه كه لبم از لبش جدا شد گفت چی كار می كنی؟ الان عموت می یاد. البته زن عموم اون موقع طرفهای 42 سالش بود و كلی زیر دست عموم رفته بود.

Next

یه سکس خوب

داستان سکس خوب

به بابا گفتم بابا میشه یه خواهش بکنم ؟ گفت بگو عزیزم گفتم میشه منو بکنی ؟ گفت چی ؟ بکنمت ؟ اخه اذیت میشی ها مامانت هم اون اوایل خیلی زحمت کشید تا تونست کیرم جا بده تو کوس و کونش ها گفتم من میخوام بابا تروخدا. یه خورده سینمو خورد برم گردوند و گفت به شکم بخواب روتختت. یه روز دیگه که رفتیم خونشون نشستم پیشش و گفتم که گفتی منو بیشتر دوست داری آره ؟ گفت آره گفتم حاضری کاری که میگم رو انجام بدی ؟ گفت چه کاری ؟ گفتم میدونی چه کاری رو میگم. اونم گفت اخ جون و کیر بابا رو دست گرفت. داستان سکسی ما خودمون ازش عکس میگیریم ولی اگر خاستی. سلام من الهه هستم ۲۰سالمه پوستم سفیده سایز سینه ام ۹۰ ۱۶۰قد ۶۲وزن یه ذره تپلی ام کون تقریبا بزرگ و رون پر دارم من تو اسفند یه هفته نبودم بعد سال تحویل رسیدم شهرمون پیش همسرم … ساعت ۹شب رسیدم خونه مردم ساعت ۱۱ میاد …تو این ۲ساعت اولش رفتم یه دوش گرفتم بعدش یه لباس سکسی چرم پوشیدم و یه ارایش دودی قرمز موهام هم سشوار کردم ریختم دورم.

Next

داستان مادر شوهر خوب من

داستان سکس خوب

همینجوری روش بودم و تلمبه می زدم. من و این خیلی با هم شوخی میکردیم! راستی مهسا سیزده سال بیشتر نداره و حتما با این تعریفای من یه چیزی بزرگتر تو ذهنتون اومده بود منم که هفده سالمه. می خواهم داستان سکس با خواهرم را برایتان تعریف کنم. گفتم خوب نظرت چیه؟؟؟؟ گفت نمیدونم حالا بزار برای بعد. یه لبخند قشنگی زد و با اون لهجه اصفهانیش گفت: نه زشت منم پر رو پر رو گفتم آره.

Next

چند بار در هفته رابطه جنسی و سکس خوب است؟ سه بار یا هر روز سکس داشته باشیم؟

داستان سکس خوب

با اون لهجه قشنگ اصفهانیش و با لبخند گفت: چت شده؟ مثل اینكه حالت خوب نیست و من هم كه دیگه تو حال خودم نبودم تو یه لحظه محكم بغلش كردم و بهش گفتم دوسش دارم و شروع به لب گرفتن كردم. البته خودش هم جلوگیری نكرد و شروع كردم لب گرفتن و سینه هاش رو می مالوندم كم كم دستمو بردم توی لباسش و سینه هاش رو گرفتم و شروع كردم به مالوندن. گفت باشه مشکلی نیست من با مامان بابام و مامان بابات میریم بیرون میگردیم و بعدش هم میریم پارک و بیرون غذا میخوریم شما هم غذا توی قابلمه هست بریزین و بخورین گفتم چشم اونم گفت که خوب دیگه بریم همه رفتن آماده شدن و رفتن بعد به آرزو گفتم دیدی گفتم مکان جور میشه گفت آره دمت گرم گفتم بریم تو اتاق رفتیم خوابیدیم روی تخت و من بهش گفتم آماده ای ؟ گفت چرت و پرت نگو مگه میخوای بمب بزنی که میگی آماده ای ؟ گفتم شاید از بمبم بد تر باشه گفت باشه آمادم تا اینو گفت شروع کردیم به لخت شدن بعدش سریع لبم رو گذاشتم روی لبش و شروع کردیم به لب بازی بعدش آروم آروم اومدم پایین گوشش رو کردم توی دهنم گردنش رو کامل براش لیس زدم زبونم روی شکمش حرکت دادم اومدم پایین شرتش رو در آوردم و زبونم رو کشیدم روی کسش آروم آروم زبونم رو روی کسش حرکت میدادم بعد از کس لیسی حسابی بهش گفتم بیا برام ساک بزن گفت تاحالا ساک نزدم نمیدونم چه طوریه گفتم کاری نداره که بکنش توی دهنت و جلو عقب برو ولی مواظب باش دندون هات نخوره بهش گفت باشه و این کارو به نحو احسن انجام داد. من هم همون جوری كه نگاهش می كردم لباسش رو از بالا در آوردم و سوتینش رو هم در آوردم. لذت اینکه یه کیر کلفت اونم کیره بابایی میره تو کون داشت دیوونم میکرد. . اروم رفتم سمتشون که ببینم جریان چیه.

Next

داستان کده سکسی: سکس خونوادگی آرزو 8

داستان سکس خوب

رفتم و جاتون خالی بزن برقص و شام و اخر شب هم که اومدم. دیگه لباسی تنش نبود اما من هنوز شورتمو در نیاورده بودم و درش آوردم. این زن عمویی كه من دارم حرفش رو براتون می زنم اصفهانیه و زن قد بلند و خوش هیكلیه و صورت گندم گونی داره. بلند شد و گفت آرزو جوووووووون خیلی باحالی بیشتر از اونیکه فکر میکردم. اون موقع هم زن عموم روسریش سرش بود اما جوراب پاش نبود. آخه ما تا حالا از این حرفا بهم نزده بودیم و اون مثلا سپاهی بود و ادای مومنها رو درمیاورد.

Next