گایدن دخترافغانی. سکس به زور

دختر افغانی

گایدن دخترافغانی

بی اختیار ناله میكردم اونم سرعتش رو بیشتر كرده بود بعد دیدم سرپا راست شد و كیرش رو نزدیك كسم كرد و یه كم مالید بهش و بعدم فشار داد تو وای چقدر فرق بین طبیعی و مصنوعیش بود داغ داغ بود خیلی خوشم اومده بود دكترم شروع كرد به حركت و دیگه تند تند خودش رو عقب جلو میكرد دستشم از زیر لباسم گذاشته بود روی پستونم داشت اونم میمالید دیگه نتوستم خودم رو نگه دارم شروع كردم لرزیدن و با صدای بلند ناله آه آه سر دادم یه دفعه توی كسم داغ شد و بدنم سست شد دكتر هم تند تند تكون میخورد دیدم داره تیشرتم رو بالا میزنه یه دفعه كیرش رو بیرون آورد گذاشت روی كسم با یه آههههههههههههههههه بلند كلی آب غلیظ شیری رنگ ازش بیرون ریخت ترسیده بودم. من و راضیه عقب نشستیم و بابا و مامان هم جلو. گفتم چه بازی؟ گفت نمی دونم، دکتربازی خوبه؟! منم تازه داشتم حال میکردم گفتم اخه. مامانم رفت پای تلفن که بابا مامانش صحبت کنه هر وقت بخواد باهاش صحبت کنه حداقل 45 دقیقه طول میشکه. بعدشم شما نگران نباشید خیلیا هستن كه میتونن به شما كمك كنند و شما رو به لذت واقعی برسونن.

Next

داستان سکس با دکتر زنان

گایدن دخترافغانی

من رو ول کرد و شروع کرد به باز کردن کروات و در اوردن کتش که من هم مانتوم رو در اوردم و عموم یه نگاه به سینه های من کرد و سریع طوری که من خودم تعجب کردم من رو بغل کرد و روی کاناپه انداخت و دوباره لباش رو گذاشت روی لبام و با دستش از پشت کمرم رو می مالید منم با دستام داشتم پهلو های عموم رو می مالیدم که دیدم بلند شد و گفت : سارا سریع در بیار که دارم دیوونه میشم من هم بلند شدم و پشتم رو به اون کردم که خودش سریع زیپ لباسم رو باز کرد و لباسم رو در اورد و من لخت شدم و فقط شرت و سوتین تنم بود که دوباره بهم نزدیک شد و دو تا دستش رو از پشت لای پاهام کرد و از هم باز می کرد و شروع کرد به سینه هام رو خوردن و لیسیدن که واقعاً عالی بود چند دقیقه این کار رو کرد و من هم هرچی بیشتر ادامه می داد بیشتر لذت می بردم و مثل مار به خودم می پیچیدم که عموم امد پایین و شرتم رو در اورد وشروع کرد به بازی کردن با کسم این دیگه داشت دیوونم می کرد که نگاهم به کیرش افتاد که از روی شلوارش معلوم بود که چقدر تحریک شده حرکت زبون عموم روی کسم بیشتر از هرچیزی من رو تحریک می کرد. تنها راهی که برای زنده ماندن در اختیار این زنان می ماند ، اغلب فقط تن دادن به روسپی گری است. بسیاری از زنان نمی توانند تفاوت میان قانون و آزادی را تشخیص دهند این صحنه ها به خودی خود غیر عادی نیستند. خونه ی اونا با خونه ما زیاد فاصله نداشتن. اون روز کلی با هم ور رفتیم، پستوناشو می خوردم کسشو می مالوندم لب می گرفتیم و اونم حسابی با کیرم ور می رفت…. اما احتمالا در پس آن موضوع جدی تر نهفته است.

Next

داستان سکس با دکتر زنان

گایدن دخترافغانی

Here are some گایدن زن توسط اسب related info and videos. واسه همین صورت بردم تا نزدیک تا ازش لب بگیرم که محکم یه سیلی بهم زد. مادرش میگوید یکبار به وضعیت ظاهری او شک کردم اما وقتی از او تست بارداری گرفتم جواب آزمایش منفی بود و تعجب میکنم که این دختر چگونه توانسته است با این شرایط سخت و به تنهایی وضع حمل کند. خیلی ها فکر می کردند که من و علیرضا بالاخره با هم ازدواج می کنیم. همین که داشتم سینههاشو میخوردم دوباره کیرم شروع کرد به راست شدن منم تو اون لحظه یه فکری به سرم زدو یواش یواش خودمو چسبوندم بهش. یک ملای تعویذ نویس که بالای یک دختر جوان 18 ساله در ولایت کندهار تجاوز کرده بود آزادانه زنده گی می کند! بر پایه فرضیات ، در سراسر کشور بیش از یک و نیم میلیون بیوه وجود دارند که باید شکم فرزندانشان را به تنهایی سیر کنند.

Next

زن های خیابانی افغانی در جنوب تهران (+عکس)

گایدن دخترافغانی

گفتم ببخشید آقای دكتر مشكلم چی هست یه لبخندی زد و گفت چیز مهمی نیست یه عفونت ساده بوده كه به خاطر سهل انگاری كهنه شده و با مصرف دارو ایشالا برطرف میشه خداحافظی كردم اومدم بیرون. منم چرت و پرت جوابشو دادم و سریع غذامو تموم کردم و رفتم بیرون تو خیابون با بچه ها… بعد از ظهر اومدم خونه دیدم راضیه تنهاس و داره وسایلشو جم و جور می کنه. معاملات جنسی در این کشور به شدت ممنوع است. اون دوران هیچ کدوم از دوستام کسو از نزدیک ندیده بود و من از همه جلوتر بودم. تو نگاهش يه حالتي بود كه قابل توصيف نيست — يه حس تشكر — شايد هم نوعي خجالت — همراه با لذت — ميدونين زبان قاصره از بيانش — ولي بي تعارف از ارضا شدنش بي نهايت لذت بردم ولي فقط اونطوري كه من فكر ميكردم و ميخواستم نبود — شايد لازم باشه يه چند باري با هم معاشقه كنيم تا لم كار دستمون بياد! همينطور كه در آغوش گرفته بودمش — و بي وقفه مي بوييدمش و مي بوسيدمش و قربون صدقش ميرفتم — يه لحظه حس كردم خوابش برد — آروم از كنارش بلند شدم و لباسهامو پوشيدم — تقريبا دم دماي ظهر بود — اومدم از اتاق بيرون — ديدم الهه تو هال نشسته و محسن رفته حموم دوش بگيره — به كنايه از الهه پرسيدم خوش گذشت؟اونم با پررويي گفت : فكر كنم به شما بيشتر خوش گذشته — منم كم نيوردم و گفتم واقعا — به من كه بي اندازه خوش گذشت نمي دونم يه حس خجالت — همراه با شرم تو رفتار هر دو مون مشهود بود — من رفتم آشپزخونه يه چايي واسه خودم ريختم و همراه با بيسكويت شروع كردم به خوردن — تو همين حين محسن هم از حموم خارج شد و نيمه عريان رفت به سمت الهه — فكر كنم منو تو آشپزخونه نديده بود — با اشاره الهه دوزاريش افتاد و خودش رو جمع و جور كرد — منم با يه چايي ديگه رفتم تو اتاق خواب پيش نازنين — ديدم نازنين بيدار شده و لباسهاشو پوشيده — نشسته روي تخت — چايي رو دادم دستش و بوسه اي بر روي پيشونيش نهادم — ميدونين يه حس علاقه شديد نسبت به نازنين تو خودم احساس ميكردم — ولي نمي دونستم عاقبت اين روابط و علاقه به كجا ختم ميشه نازنين با خجالت و به نوعي شرمندگي پرسيد — ساسان چه جوري بريم از اتاق بيرون؟ منم خودم رو بي خيال نشون دادم — تا نازنين دلش آروم بگيره — گفتم اين روابط رو اونا اول شروع كردن — اوني هم كه بايد خجالت بكشه اونا هستن نه ما خلاصه با كلي كلنجار رفتن قانعش كردم بريم از اتاق بيرون — عزيزان براي جلوگيري از اطاله كلام به طور خلاصه عرض كنم كه با پيشنهاد من رفتيم با ماشين يه چرخي تو پارك جنگلي نور زديم و بعدش هم رفتيم ناهار و تو رستوران خورديم و در حين برگشتن به ويلا — من كه از اين سكوت مصنوعي كلافه شده بودم — رشته كلام رو به دست گرفتم و بدون رو در واسي همون رودربايستي و بدون لفافه گفتم — ببينيد يه اتفاقاتي بين ما چهار نفر افتاده — اگه با عقايد موجود بخوايم بهش نگاه كنيم هيچ توجيهي نمي شه واسش پيدا كرد — زندگي همه مون هم تحت الشعاع قرار ميگيره — ولي كار ديگه اي كه مي تونيم بكنيم اينه كه دنبال توجيه نباشيم — اتفاقيه كه افتاده و كاريش هم نميشه كرد — پس بهتره نهايت لذت رو از اين پيش آمد ببريم حالا تو دلم از حرفهايي كه ميزنم حسابي شرمسارم ولي …… حالا همه صم و بكم نشستن و نگاهشون رو از هم ميدزدن — تا چشم تو چشم نشن منم ديدم حالا كه قافيه به تنگ اومده — گفتم بهتره بزنم به صحراي كربلا — گفتم ببين محسن تو با زن من حال كردي منم با زن تو — اين به اون در -خوب؟ — نازنين بعدا به من گفت تو اون لحظه دلش ميخواست زمين دهن وا كنه و اون رو ببلعه دوباره گفتم خوب؟ محسن هم با يه كمي خجالت گفت خوب — منم كه زده بودم به سيم آخر — گفتم پس بياين مسافرتمون رو خراب نكنيم — اصلا از اين به بعد تو مسافرتها الهه زن تو باشه نازنين هم زن من — خوب؟ ديگه وقاحت رو به منتها درجه رسونده بودم انگار محسن هم كه منتظر بود بالاخره يه نفر قضيه رو راست و ريس كنه — ديگه روش حسابي باز شد — بي مقدمه گفت — كاش علي و ويدا هم اينجا بودن — به قرآن مي خواستم محكم بخوابونم تو گوشش — مادر به خطا تو فكر گاييدن زن بهترين رفيقشه -جلوي عصبانيتم رو گرفتم و با نگاهي كه بين منو نازنين رد و بدل شد — ديدم اونم به حرومزادگي شوهرش پي برده — با خونسردي گفتم — محسن حماقت نكني قضيه رو واسه كسي تعريف كني؟ اونم مثلا حالت جدي به خودش گرفت و گفت بچه شديا ساسان — همينطوري يه چيزي گفتم كه حرفي زده باشم — تو دلم گفتم آره بي ناموس! فقط در نیمه نخست امسال این رقم به 109 نفر رسید.

Next

داستان سکس با دکتر زنان

گایدن دخترافغانی

بهش گفتم: بقیه کجان؟ تو داری چی کار می کنی؟ گفت: همه رفتن بیمارستان ملاقات یکی از فامیلا و منم چون باید صبح زود برم خونه موندم تا کارامو تموم کنم. خلاصه همین جور که باهم حرف میزدیم ازش خواستم به من ممه بده که با خنده گفت خاک تو سرت زشته بزرگ شدی! بهم گفت: می خوای ببینی من به جای کیر چی دارم؟ گفتم: خوب معلومه کس داری؟ ولی کس چیه فقط از زبون دوستام اسمشو شنیده بودم. به هر حال با صحبت هاي منو محسن جو موجود يه كم بهتر شد به محض اينكه رسيديم جلوي در ويلا — منم از موقعيت استفاده كردمو — گفتم يه استراحتي بكنيم و بريم تو استخر — الان هوا جون ميده واسه آب تني — الهه هم كه تا اون موقع ساكت مونده بود — با حالتي كه منتظر بود بقيه هم حرفاشو تاييد كنن گفت همين الان بريم منو نازنين يه لحظه نگاهمون با هم گره خورد — انگار منتظر جواب من بود — از ماشين پياده شدم و در ويلا رو باز كردم تا ماشين بياد تو بدون هيچ صحبتي من رفتم داخل ويلا — نازنين هم پشت سرم اومد — از پنجره نگاه كردم ديدم محسن و الهه رفتن كنار استخر ……… لباسهامو در اوردمو لباس راحتي تنم كردم و دراز كشيدم رو تخت…… چشمام داشت گرم ميشد كه با صداي خنده و شوخيه نازنين و الهه به خودم اومدم — بلند شدم ديدم بععععععله — با مايو رفتن كنار استخر و دارن همديگه خيس ميكنن و صداي خنده و شوخيشون تا ده تا ويلا اون طرف تر هم ميره ……. بالاخره نشست رو دهنم و منم يه ليس حسابي و جانانه به سوراخش زدم بعد همونطور كه رو دهنم نشسته بود با دست يواش يواش بسمت كيرم متمايلش كردم و بهش فهموندم كه بحالت 69 انگليسي واسم ساك بزنه منم لبامو دورادور سوراخ كونش حلقه كردم و شروع كردم به لب گرفتن از سوراخ كونش درست مثل لب گرفتن از لباش اين قسمت لب گرفتن از كونو خيلي دوست دارم نميدونيد الان كه دارم اين متنو مينويسم يه دستم به كيرمه و با يه دستم دارم تايپ ميكنم همونطوريكه قبلاً باهاش طي كرده بودم ازش خواستم درحاليكه از كونش لب مي گيرم تو دهنم بگوزه اينكار خيلي حال ميده و منم اينكارو از دوستم ياد گرفتم و الان تقريباً روزي نيست كه زنم واسم اينكارو نكنه بگذريم زهرا يه ذره يه خودش فشار آورد و لبه هاي سوراخ كونش تو دهنم برجسته شد در اينموقع شهوت سراپاي وجودمو گرفته بود و از شدت هيجان نفسم بالا نمي اومد بعد يه گوز گنده و جانانه تو دهنم داد و از شدت شهوت درست همزمان با گوزيدنش آبم ريخت تو دهنش پدر سگ جنده يه طوري با آبم تو دهنش بازي ميكرد و اونو بيرون ميريخت و دوباره ميخوردش كه انگار سالهاي ساله كه هنرپيشه فيلمهاي سوپره منم كه اينطوري ديدمش بهش گفتم اگه بذاره ازش فيلم بگيرم حاضرم 50 تومن به دستمزدش اضافه كنم اما هركاري كردم قبول نكرد كه نكرد. رفتم تو اتاق دیدم راضیه رو صندلی نشسته و یه صندلی هم رو به روش گذاشته.

Next

سکس با مامانم

گایدن دخترافغانی

آخه چرا باید دختری که به این همه آدم حال میده به من که اولین خاطره سکسیمون باهم بوده نده؟؟؟ نظر شما چیه؟ فرستنده: حسین شروع كردم ببينم ميتونم با آب دهن از شرشون خلاص شم يا نه؟ديدم نميشه — لعنتي — اگه ميرفتم دستشويي هم حشر نازنين مي خوابيد — هم ممكن بود با محسن و الهه چشم تو چشم بشم — تو شيش و بش بودم چيكار كنم — كه يهو ياد سنت حسنه استخاره افتادم! همش فکر می کردم چه جوری به یادش بیارم و بهش بفهمونم که من الان بهش نیاز دارم… کاری از دستم بر نمیومد. او می گوید ، بیشتر زنان تن فروش در حد فاصله ساعت یک تاسه بعد از ظهر کار می کنند ، یعنی در زمان استراحت ظهر. منم امیدوار شدم میخواستم اعتراف کنم که چه غلطی کردم که دیدم رفت از آشپزخانه کرم افسون آورد و شروع کرد به مالیدن کیر اینجانب. البته یادمه خیلی کوچیک بود، یه خورده اونو از رو شلوار مالوند و منم حسابی حال کردم. ولی من بهش گفتم: نه من پشیمون شدم. قلبم با چنان سرعتی می زد که می ترسیدم راضیه از صداش بیدار بشه.

Next